مالزی-داستان کوتاه: شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند…!شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه !حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!!به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید…داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن را بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده…!روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد و شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان…دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند…اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود و هرشبی که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روزبعدهم چیزی برای خوردن ندارد !!!بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد ، آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود.میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است…در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکل این نبود !چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود!او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانه دیگری، وقتی صبح به خانه خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانه مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند…به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفته شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوجه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی ؟!!!قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از …اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند.فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، اداره پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد…!به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند، صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند…* نوشته ایتالو کالوینو Italo Calvino))، یکی از بزرگترین نویسندگان ایتالیا در قرن بیستم
Tuesday, August 21, 2012
شهری که همه اهالی آن دزد بودند
Saturday, August 18, 2012
داستان موش وگربه از کتاب کلیله ودمنه
اورده اند
که در اطراف فلان شهر درختی بود و زیر درخت سوراخ موش و نزدیک آن گربه ای خانه داشت
و صیادان آن جا بسیار آمدندی روزی صیاد دام بنهاد و گربه در دام افتاد و بماند و
موش به طلب طعمه از سوراخ بیرون رفت به هر جانب برای احتیاط چشم می انداخت ناگاه
نظر به گربه افکند چون گربه را بسته دیدشاد گشت در این میان از پس نگریست راسویی
از جهت او کمین کرده بود سوی درخت التفاتی نمود بومی قصد او داشت بترسید و اندیشید
که اگر برگردم راسو در من آویزد و اگر در جای خود بمانم بوم فرود آید و اگر پیش تر
بروم گربه در پیش است باخود گفت در انواع آفت و انواع بلا باز است و هیچ پناهی
مرابه از سایه عقل و هیچ دستگیر تر از سالار خرد نیست و مرا هیچ تدبیر موافق تر از
صلح گربه نیست که در عین بلا مانده پس نزدیک گربه رفت و پرسید که حال چیست گربه
گفت مقرون به ابواب بلا و مشقت موش گفت من همیشه به غم تو شاد بودمی وناکامی تورا
عین شاد کامی خود شمردمی لکن امروز شریک توام دربلا و بدان سبب مهربان گشته ام و
برخرد و فراست تو پوشیده نیست که من راست می گویم..
ونیز راسو
را بر اثر من و بوم را در بالای درخت می توان دید و هردو قصد من دارند اکنون مرا ایمن
گردان تا به تو بپیوندم و بند های تورا ببرم وفرج یابی این ملاطفت بپذیر که عاقل
در مهمات توقف جایز نشمرد چون گربه سخن موش بشنود شاد گشت و گفت سخن تو به حق می
ماند ومن میپذیرم وامید ان دارم که هر دو به یمن ان خلاص پیدا اید آن گاه موش پیش
تر امد و گربه او را گرم بپرسید وراسو و بوم هردو نومید برفتند وموش به آهستگی
بندها بریدن گرفت گربه گفت زود ملول شدی وچون بر حاجت خویش پیروز امدی مگر نیت بدل
کردی و باید شناخت که سوگند دروغ عمر و اساس زندگی را زود با خلل کند موش گفت
هرکس در
وفای عهد توسوگند بشکند
پشت و دلش
به زخم حوادث شکسته باد
ومن به آن
چه قبول کرده ام قیام می نمایم من تمام بند های تو میبرم ویک عقده را برای گرو جان
خود نگاه می دارم موش بندها ببرید و یکی که عمده بو بگذاشت و ان شب ببودند
بامدادان اندک اندک پرتو خورشید نمایان گشت صیاد از دور پدید امد موش گفت وقت ان
است که باقی ضمان خو درا به ادا رسانم وآن عقده ببرید وگربه پای کشان بر سر درختی
رفت و موش در سوراخ خزید و صیاد نومید بازگشت
Saturday, August 11, 2012
Monday, August 6, 2012
ترانه آزادی: نگاهی به شباهت زندگی و قتل شاعر اسپانیایی به دست ف...
ترانه آزادی: نگاهی به شباهت زندگی و قتل شاعر اسپانیایی به دست ف...: شاعر و نویسنده اسپانیایی است. او همچنین نقاش، نوازنده پیانو، و آهنگساز نیز بود. او یکی از اعضای گروه نسل '۲۷ بود ...
Monday, July 9, 2012
Friday, July 6, 2012
انسان در جستوجوی معنا
«برای هر زندانی از بند رستهای روزی فرا میرسد که وقتی به
دوران اسارت خود مینگرد و تجارب اردوگاهی را زیر و رو میکند، باور نخواهد کرد که
چنان روزگار دشواری را تحمل و سپری کردهاست. همچنان که سرانجام روز آزادیش فرا
رسید و همه چیز در نظرش چون رویای زیبایی بود، روزی هم فرا خواهد رسید که تجربههای
اردوگاهیاش چون کابوس رنجش خواهد داد.
"For every prisoner of seedlings of the day comes that he sees and experiences during his captivity and the camp below, will not believe who has spent so much time and endure hardships. Their freedom taken as the day came and everything was in his mind like a beautiful dream, someday will come together to experience the nightmare of resentment will Ardvgahyash.
انسان در جستوجوی معنا,,ویکتور فرانکل,,
انسان در جستوجوی معنا,,ویکتور فرانکل,,
Monday, July 2, 2012
روحانیت و وظیفهً الهی که بر دوشش سنگینی میکند
فعالان در تبعید آیتالله محمدتقی مصباح یزدی روز گذشته در اردوی زیارتی – آموزشی بصائر در جمع مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم که در هتل محمد رسولالله مشهد مقدس برگزار شد طی سخنانی , گفت
انسانها در مسیر زندگی دنیوی نیازمند سعادت و راهنماییهایی هستند که باید از سوی جانشینان پیشوایان الهی و انبیاء الهی صورت گیرد.روحانیها یکی از این اقشار هستند که مردم را به سوی خدا و زندگی ابدی هدایت کنند، البته در زمان ستمشاهی روحانیت را به قشری سربار جامعه تشبیه میکردند و این در حالی بود که توجه نداشتند روحانیت قشری از جامعه است که میتواند انسانها را هدایت کرده و به تربیت دینی بپردازد.
وی ادامه داد: این جامعه نیاز به رهبری و قشری دارد که دستورات خدا را درک کرده و در نهایت به جامعه انتقال دهد و باید این افراد بتوانند کسانی را که در دام شبهه افتادهاند و یا در حال سقوط هستند را نجات دهند.
وی افزود: البته خداوند حجت را بر ما تمام کرده و فقط این وظیفه بر عهده انبیاء الهی است که تنها کسی که می توان به آنها تشبیه کرد امام راحل و مقام مظعم رهبری است.
مصباح یزدی خاطرنشان کرد: جای تاسف است که چرا هنوز نتوانستیم امام را بشناسیم و یا نتوانستیم جانشین امام ، مقام معظم رهبری را به درستی درک کرده و بشناسیم.
وی تصریح کرد: باید توجه داشت همانند مقام معظم رهبری به هیچ عنوان نمیتوان بر روی زمین و آسمانها پیدا کرد چرا که ایشان نمونه برجستهای از ائمه اطهار و اجدادشان است.
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی تاکید کرد: این افراد، از ابتدای زندگی خود، از خدا تنها این خواسته را داشتند که در راه خدمت به مردم و دین خود بوده و بتوانند نقش جانشینی را به درستی انجام دهند
Sunday, July 1, 2012
Wednesday, June 27, 2012
Sunday, June 24, 2012
Friday, June 22, 2012
Thursday, June 14, 2012
Tuesday, June 12, 2012
Monday, June 11, 2012
حمله به کوی دانشگاه تهران-25 خرداد88
آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر با کنده وساطوری خون الود وتبسم را بر لبها جراحی میکنند و ترانه را بر زبان
Sunday, June 10, 2012
چکیده ای از حقوق زن به روایت تاریخ
به گفته برخی تاریخ نگاران در میان اعراب جاهلیت کنیزانی
که خریداری می شدند پس از مدتی که توسط صاحب خود مورد استفاده قرار گرفتند فروخته
می شدند و کنیزان جدیدی خریداری می شد همچنین در جامعه عرب نیز قانونی وجود داشت
که اگر دو مرد راضی بودند می توانستند زنان همدیگر را با یکدیگر معاوضه بکنند.و
زنان آن دو مرد هیچ حق اعتراضی نداشتند.همچنین معاوضه خواهر یا دختر نیز رایج بوده
که فردی دختر و یا خواهر خود را به فردی دیگر بدهد و در عوض دختر یا خواهر او را
بگیرد.
همچنین در نوعی از ازدواج ده
مرد همزمان با یک زن ازدواج می کردند و اگر آن زن صاحب فرزندی می شد آن فرزند را
به یکی از آنان می داد.همچنین برخی از زنان اعراب نیز بر سر در خانه خود پرچم هایی
می آویختند تا مردان متوجه شوند و به آن خانه بروند.همچنین در ایران باستان قباد
شاه ساسانی خود امر به اشتراک زنان داد و این بدان سبب بود که روحانیان و طبقات
مرفه الحال و ثروتمند و درباریان و ثروتمندان ، هریک شبستان و حرمسرایی داشتند که
زنان عقدی و صیغه های فراوان ، علاوه بر کنیزانی که بدون قید و شرط در اختیارشان
بود، در این حرمسرا می زیستند. تعصبات مذهبی گاه موجب میشد که کسانی چون موبدان
بنا به یک سنت مذهبی – همه دختران یا خواهرانشان را به ازدواج خود دراورده وچون زن
نگاه دارند.زن دریونان باستان به عنوان عنصری زایا و ارضا کننده شهوات بود و به هیچ
وجه شریک زندگی محسوب نمیشد زیرا که او را دارای قوای کامل بشری نمیدانستند و بسیاری
از متفکران معتقد بودند که زن دارای روح جاوید و انسانی نیست و به همین جهت بعد از
وفات شوهر حق زندگی نداشت. پروفسور وستر مارک، در عبارتی بس کوتاه طرز رفتار یونانیان
را نسبت به زنان بطور مختصر به تصویرکشیده است. یونانیان زن را موجودی پاک نشدنی و
زاده شیطان دانسته و او را از هرگونه کار جز خدمتکاری و ارضای شهوات جنسی مرد
محروم می ساختند بویژه آتنی ها زنان را چون دیوانگان، معجور می شناختند و اجازه نمیدادند
درمعامله ای که قیمت آن از بیست من جو بیشتر باشد شرکت کنند . شاید یکی از قدیمی
ترین یادداشتها درباره زن از افلاطون باشد گرچه زن به عنوان یکی از اعضای تشکیل
دهنده مدینه فاضله او به حساب می آید. اما دیدی که او نسبت به زنان دارد دیدی بس
منفی و تأسف انگیز است او که تفکرات سیاسی – اجتماعیاش زیربنای عمدهترین فلسفه سیاسی
غرب را تشکیل می دهد و حتی افکارش به مدت دوهزار سال محور بحثها و بررسی های علمی
درمجامع دینی و دانشگاهی است .درباره زن اینگونه اظهار نظر میکند:من شکر گذارم
وخرسندم از اینکه دومزیت دارم:آزادم و برده نیستم. 2- مَردَم و زن نیستم.در نظر
رومیان زن مظهر تام شیطان و از نوع ارواح موذیه بود او را دارای روح میدانستند که
با پلیدی ها و حیله ها و نیرنگ ها عجین شده و دامی است در راه صید دلها وعقلها و
انحراف مغزها و بدین جهت هیچگاه از آزردن زن خوددرای نکرده و حتی از خندیدن و سخن
گفتن او هم جلوگیری می کردند و دهانش را جز برای ذکر حوائج ضروری می بستند و زنان
رم درواقع در زمره آدمیان بحساب نمی آوردند ، بلکه بعنوان اشیاء و ابزار بودند بدین
خاطر همه گاه مانند کودکان تحت کفالت بوده و احتیاج به ولی و قیوم داشتند.در فرهنگ
و آئین هندوان زن را موجودی شریر برای فاسد کردن مردان میشناختند و معتقد بودند
در درون آنان حس فاسد کننده ای به ودیعه نهاده شده است و به همین خاطر مردان را
منع می کردند که حتی درخانه خود با مادر وخواهرش هم تنها باشد . زن به عنوان ملک
وکنیز پدر و یا شوهر از ارث محروم بود و حتی عبادت او نیز بدون اجازه شوهر یا
مالکش مورد قبول واقع نمی شد در فرهنگ هند: این نکته وجود داشت ((و با، مرگ ،
دوزخ، زهر افعی و آتش بهتر از زن هستند)) و دریکی از کنتب مقدس بودایی آمده است زن
همچون نهنگی مخوف است که در رودخانه زندگی منتظر می نشیند تا شناوری را طعمه خود
سازدوتازه خوش بینان او را ظرفی می دانستند برای مرد و حتی سهم او را درتولید
فرزند بسیارناچیز بحساب می آوردند.
به این ترتیب زنان از دوران قدیم تا به امروزهمواره درجوامع گوناگون از نظر اجتماعی رتبه ای پایینتر از مردان داشته اند.
Saturday, June 9, 2012
تاریخ از نظر عبدالحسین زرینکوب تاریخنگار و منتقد ادبی برجسته در ایران
تاریخ نه آیینه عبرت است نه کارنامه جهل و جنایت. کسانی که با آن چنین شوخیها کردهاند در واقع خواستهاند بعضی از کسانی را که در تاریخ، نام و آوازه یافتهاند دست بیاندازند یا ستایش و نکوهش کنند.تاریخ راستین سرگذشت زندگی انسان است. سرگذشت انسانهاست که زندگی کردهاند و حتی در راه آن مردهاند. اما آنچه برای مورخ اهمیت دارد آن نیست که چگونه مرده اند، آن است که اینها چگونه زیسته اند. شک نیست که زندگی از آنچه جهالت و شقاوت انسان خوانده میشود هرگز خالی نیست و از اینجاست که در تاریخ صفحههای آلوده و تیره هست (عبدالحسین زرین کوب)
فئودالیسم وسابقة آن در ایران
“فئودالیسم” نام نظام اقتصادی - اجتماعیای است كه در قرون وسطای مسیحی در اروپا حاكمیت داشته است. به لحاظ لغوی، فئودالیسم از واژهی “فئو” گرفته شده كه به معنای قطعهزمین است، فئودالیسم در واقع نحوی نظام زمینداری است.ویژگی این سیستم این است كه هر قسمت بزرگ از اراضی كشور به نام املاك در تصرف یكی از اشراف فئودال یا زمیندار قرار داشته است كه این زمین از طرف پادشاه و یا زمیندار بزرگتری كه “سینیور” نامیده میشود به او واگذار گردیده است. فئودالِ صاحب املاك در مقابل قطعهزمینی كه دریافت داشته است، باید وظایفی را در برابر پادشاه یا “سینیور” خود انجام دهد. این وظایف شامل پرداخت مبلغی پول و مالیات یا تهیهی سرباز و سپاه برای هنگام جنگ و یا همهی این امور میگردیده است.
اشراف فئودال علاوه بر زمینی كه در اختیار داشتند هر یك صاحب تعدادی “رعیت” نیز بودند كه در اروپا این رعیتها وابسته به زمین بوده و با زمین خرید و فروش میشدهاند و “سِرف” نامیده میشدند. نظام فئودالیسم مبتنی بر “سِرفداری” را كه در قرون وسطی در اروپا رایج بود، “سرواژ” مینامند.در ایران سابقه فئودالی! به عهد اشکانیان بر میگردد! اصولا ساختار امپراطوری اشکانی را ساختاری فئودالی میدانند! خانواده های بزرگی که سرزمینهای خود را داشتند و به صورت خانها یا شاهک هایی کوچک اداره میکردند! قسمتی از زندگی همین عصر و اقوام مربوط به اشکانیان یا پارتها به خاطر نوع زندگی کوچ نشینیشان نیز ناگزیر به داشتن زمینهای وسیعی بودند و به اجبار این سیستم شکل میگرفت!
Friday, June 8, 2012
زبان پارسی
زبان فارسی که من امروز با آن برای شما مطلب می نویسم، فراز و نشیبهای زیادی داشته است. که یکی از مهمترین آنها در زمان فتح ایران توسط اعراب اتفاق افتاده است. در واقع در آن زمان، هر چند مردم کوچه و بازار به فارسی شبیه فارسی امروزی ما (با کمی لحجه ساسانی!) صحبت میکردند، اما زبان فارسی در میان دانشمندان و سیاستمداران مرسوم نبود. چرا؟ چون کسانی که قدرت و پول داشتند عرب زبان بودند و شما برای ارتباط برقرار کردن با آنها می بایست عربی بلد باشید. «دو قرن سکوت» در واقع تاریخچه این دو قرنی است که بین ساسانیان و اولین حکومتهای فارسی زبان فاصله افتاده است. این کتاب البته تنها سرگذشت یک زبان نیست، چون یک زبان بدون یک ملت و یک فرهنگ وجود ندارد. مهمترین چیز این است که چرا یک ملت تقریباً به سادگی گذاشت دیگرانی با زبان متفاوت بر او حکومت کنند!البته ما در ادامه تاریخمان نیز دورانی داشته ایم که زبان فارسی دیگر زبان رسمی نبوده است مانند زمان حمله مغول و دوران ایلخانی و یا حتی دوران صفویه. اما هیچ گاه دیگر زبان فارسی چنین دوران پر خطری را طی نکرده است! امروز در بسیار از کشورهای اسلامی دیگر از زبان اولیه خودشان اثرنیست، مصر، لبنان، سوریه، لیبی، الجزایر، مراکش و تونس و حتی خیلی از کشورهای آفریقائی زبان خودشان را تسلیم فاتحان کردند اما ایرانیان هنوزهم فارسی صحبت می کنند هر چند با لهجه عربی!
Thursday, June 7, 2012
محک
چند وقت پیش قرار شد لوگوی پپسی توی ماه به نمایش گذاشته بشه! کمی باور کردنش سخت بود ولی بعد از کمی کلنجار رفتن اخر تونستم به خودم بقبولونم که توی قرن ۲۱ زندگی می کنیم وبا علم و تکنولوژی امروزی خیلی غیرممکن ها به راحتی ممکنه٫بعد از اون همه یکه بدو کردن با خودم و قبول این مسئله تازه به این نتیجه رسیدم که چه جالب میشد اگر هراز چندگاه یک شرکتی به بهانه تبلیغ محصولاتش این کارو انجام میداد اینطوری هم سطح رقابت توی بازار بالا میرفت هم مردم یه جورایی سرگرم میشدن٫اصلأ برای تبلیغات مجلس یا ریاست جمهوری این یک ترفند عالیه یا در روز یاد بود شعرا مثلأ عکس فردوسی بزرگ در سالگردش یا هر شاعر و نویسنده دیگری در ماه واقعأخیلی سنبلیکه٫ مگه مردم خودمون سالهای اول انقلاب عکس اقا رو توی ماه ندیدن خوب توی اون زمان پیشرفت علم و تکنولوژی به اندازه امروز هم نبود اصلأ یکی از مسائلی که نقش مهمی در پیروزی انقلاب داشت همین بود پس کار خیلی دور از ذهن و دشواری هم نبود،اگر آیت اللًه های ایران کمی صبر میکردن همین مردم سلحشور و با ایمان عکس امام نقی رو هم توی ماه میدیدن و به خاطر سر به نیست کردن شاعر و خوانندهُ اهنگ نقی دیگه احتیاجی به فتویً صادر کردن نبود چون همین ملت حسینی و با تقویً لبیک سربه نیست کردن اقای شاهین نجفی را میگفتن اینطوری ثواب اخرویشم برای قاتل بیشتر بود!
Subscribe to:
Posts (Atom)



.jpg)
.jpg)
.jpg)




.jpg)

.jpg)







.jpg)
.jpg)



.jpg)
