این شعار هنوز بعد از سه دهه افکارم را بر هم میریزد خاطرات تلخ کودکی روزهای جنگ و حماسهٔ خونینی که در میان دو دیکتاتور بهترین روزهای زندگیم را در هم کوبید روزهای ترس گرسنگی و شیون از دست دادن عزیزان روزهای ترس. خانه به دوشی و بی پناهی هنوز بعد آن سالها انگار هنوز روز عزاست هنوز وحشت در رویاهایم جا دارد و انگار که در زیر آوار جنگ جا ماندهام
Saturday, December 6, 2014
عزا عزاست امروز روز عزاست امروز خمینیه بت شکن صاحب عزاست امروز
Monday, December 1, 2014
دنیای " رویای " من
من، در رویای خود دنیایی را می بینم،
که در آن، هیچ انسانی انسان دیگر را، خوار نمی شمارد.
زمین، از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش ، گذرگاههایش را می آراید .
من در رویای خود، دنیایی را می بینم که در آن،
همه گان، راه گرامیِ آزادی را می شناسند.
" حسد "، جان را نمی گزد
و " طمع "، روزگار را بر ما سیاه نمی کند.
من، در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن،
سیاه یا سفید،
از هر نژادی که هستند،
از نعمتهای گسترده ی زمین سهم می برد.
هر انسانی " آزاد " است.
شور بختی از شرم، سر به زیر می افکند
و شادی همچون " مرواریدی " گران قیمت
نیازهای تمامیِ بشریت را بر می آورد .
چنین است دنیای " رویای " من !
که در آن، هیچ انسانی انسان دیگر را، خوار نمی شمارد.
زمین، از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش ، گذرگاههایش را می آراید .
من در رویای خود، دنیایی را می بینم که در آن،
همه گان، راه گرامیِ آزادی را می شناسند.
" حسد "، جان را نمی گزد
و " طمع "، روزگار را بر ما سیاه نمی کند.
من، در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن،
سیاه یا سفید،
از هر نژادی که هستند،
از نعمتهای گسترده ی زمین سهم می برد.
هر انسانی " آزاد " است.
شور بختی از شرم، سر به زیر می افکند
و شادی همچون " مرواریدی " گران قیمت
نیازهای تمامیِ بشریت را بر می آورد .
چنین است دنیای " رویای " من !
Tuesday, November 18, 2014
قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری
صرف نظر از تمام بزرگ نما ییها و استدلالهای غلط و شبهه انگیز، حکومت اسلامی ایران یکی از زبدهترین و زیرکترین طراحان ترور و آدمکشی در دنیاست عوامل و دست نشاندگان این دولت برای انجام ترورهای خود به طور مستقیم از مقامات بلند پایهٔ نظام و حتی خود شخص ولیّ فقیه دستور میگیرند و برای انجام این کار به فجیعترین اشکال ممکن قربانیان و اهداف خود را میکشند، نمونهٔ بارز این ترورها قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری از رهبران جبهه ملی به دست عوامل اطلاعات در منزل شخصیشان بود که به فجیعترین شکل ممکن انجام شد و اعترافات به دست آماده از عوامل این جنایت پرده از دست داشتن افراد مرتبط با بیت رهبری و مقامات بلند پایهٔ نظام چون دری نجف ابادی و مصباح یزدی و آیت الله خوشوقت در این قتلها دارد. امروز پس از ۱۶ سال از وقوع این جنایت به جز سعید امامی که در زندان به طرز مشکوکی کشته شد ما بقیه عوامل این جنایت هولناک پس از آزاد شدن با استفاده از رانتهای دولتی هم اکنون مشغول کارهای کلان تجاری هستند.
Sunday, October 26, 2014
اعدام
برگی دیگر از درخت پربار انقلاب شکوهمند اسلامی به زمین افتاد انقلابی که به قول خیلیها به دست مردم به ثمر نشست انقلابی که نوید آزادی و برابری میداد, در ایران بعد از انقلاب فقر نبود زندانی سیاسی وجود نداشت و انگار قرار بود جوخههای اعدام از روی زمین برداشته شود چرا که انگار قبرستانها آباد بود شاید مرگ دختری مثل ریحانه خیلی زود از خاطرمان برود ولی فردا دوباره ریحانه ای دیگر بر سر دار مجازات میرود و ما باز میبینیم باز مینویسیم و باز اشک میریزیم به امید آن روزی که در فردای ایران به جای چوبههای دار درخت سپیدار داشته باشیم
Sunday, July 13, 2014
محکومیت ۸ نفر از گردانندگان صفحات فیسبوکی در ایران به مجموعا ۱۲۷ سال حبس
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2014/07/140713_l45_facebook_iran_prison.shtmlنوشتن چه برای افشاگری چه برای بالا بردن سطح اطلاعات مردم از نظر دولت جمهوری اسلامی ایران جرم محسوب میشود حال اگر به گذشته و تاریخچه وب نگاری و وبلاگ نویسی نگاه کنیم اکثر دولتها به این معقوله به چشم معضل مینگرند حتا در جوامع آزاد برخورد با برخی وب نگاران و به اصطلاح آزاد اندیشان و طرفداران حقیقی افشاگری به طرز مشهود یا غیر مشهود برخورد میشود حال اینکه در این جوامع به دلیل بالا بودن سطح آگاهیه مردم و آزاد بودن نشریات اینگونه برخوردها با وب نگاران اکثرا به صورت یک علامت سوال در اذهان عمومی باقی میماند ولی در کشور ایران به دلیل حاکم بودن دولت اسلامی و جوّ خفقان و نبود آزادی و همچنین وجود اقشار متعصب و تندرو دولت به راحتی و با اسودگی وبلاگ نویسان را دستگیر و متهم به جرمهای واهی و بی دلیل میکند و حتی به قتل میرساند
Saturday, June 7, 2014
ظلمت مرگ
سایه مرگ آنچنان تو را در خود خواهد کشید که نه انگار روزگاری در سرای بزرگان جاه و جلالی داشتی، آنچنان که نه انگار دولتت و شوکتت چشم هر رهگزره بیخبری را خیره میکرد آری امروز وقت رفتن است بارت را ببند حسابت را نگاه کن و ببین کجای این سرای خاکی دل بینوایی را شکستی و نان مسکینی را به ناحق بریدی اکنون وقت حساب است سلیمان هم که باشی بارگاهت به تلنگر موریانها به خاک خواهد نشست تو که دنیایت بر اشک و اه دیگران بنا بود در آخرین ظلمات اخرت خواهی ماند خواهی گریست و خواهی مرد.
Tuesday, May 20, 2014
مهدی سلحشور، انگلیس در هیاتهای عزاداری، هزینههای «میلیاردی» میکند
فرقی ندارد که گریه کنی یا سعی کنی برای در اوردن اشک دیگران گرچه تو که اشک مردم را برای لقمه نانی در میاوری و آنی که برای لقمه نانی اشک میریزد هر دو از یک قماشید تو بر هر منبر پول پارو میکنی و آنان که به تو گوش میدهند و اشک میریزند از یک لقمه نذری تا پاس شدن چکهای بی محلشان را در نالههای تو طلب میکنند, آقای سلحشور!
Wednesday, April 23, 2014
ساحره
ساحره جادو کن که من اسیر ان خشمم که ابلیس از روز ازل در دل گرفت ساحره راهم سخت دشوار است و پایم یارای رفتن ندارد ساحره جادو کن که خدایم جامی دروغین به دستم داد و نامش را زندگی گذاشت
Friday, February 21, 2014
زمستان
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
مهدی اخوان ثالث
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
مهدی اخوان ثالث
Tuesday, February 11, 2014
Thursday, December 5, 2013
ستار بهشتی
ستار بهشتی کشته شد آب از آب تکون نخورد سیاهی لشکرهای نظام کجا هستند تا برای رئیس جمهور بنفش نشان پایکوبی کنند ساندیس قدیمی شد در این زمان رنگ کافیست تا یک جنایتکار سفاک به دوران حکومت ننگین خودش ادامه دهد دیروز سبز بودیم کشتند و ما نظاره گر امروز بنفش شدیم میکشند و ما نظاره گر چه بر سر فرداهایمان خواهد آمد با چه رنگی ما را رنگ خواهند کرد یا بهتر بگویم فردا به چه رنگی در خواهیم آمد یک ساله شدن سفرت گرامی با د ستار جان مردانی مانند تو این آب و خاک بسیار از دست داد برادرمSaturday, November 9, 2013
Wednesday, August 28, 2013
انصارحزبالله: زنان ساپورتپوش به تهران حمله کردهاند!!
اینکه چرا و چه کسی نام «جوراب شلواری»های سابق را «ساپورت» نهاده و اصلا این نام از خارج کشور همراه با این جوراب شلواریهای رنگ آمیری شده وارد شده یا خیر، موضوع بحث ما نیست.
داستان از این قرار است که از زمستان ۱۳۹۱ برخی زنان خیابانی تهران در حرکتی کاملا مشکوک و سیستماتیک اقدام به پوشیدن جوراب شلواری هایی نمودند که منظره ی بدن نمای از زانو به پایین این پوششها قدری عجیب می نمود.
متاسفانه اقدامی در برخورد با این پوشش (که عملا شلوار را از زیر مانتو حذف کرده بود) از سوی هیچکدام از مبادی مسئول صورت نگرفت....
داستان از این قرار است که از زمستان ۱۳۹۱ برخی زنان خیابانی تهران در حرکتی کاملا مشکوک و سیستماتیک اقدام به پوشیدن جوراب شلواری هایی نمودند که منظره ی بدن نمای از زانو به پایین این پوششها قدری عجیب می نمود.
متاسفانه اقدامی در برخورد با این پوشش (که عملا شلوار را از زیر مانتو حذف کرده بود) از سوی هیچکدام از مبادی مسئول صورت نگرفت....
یکی از تحلیلهای محتمل نیز این بود که حساسیت فضای پیش از انتخابات ریاست جمهوری و بهانه جویی دشمن برای شبطنت رسانه ای، دلیل جدی نگرفتن این آسیب اجتماعی می توانست باشد.
بهار ۱۳۹۲ از راه رسید و چشم مردم تهران منور به کوتاه تر شدن مانتوهایی شد که زیر آن هیچ برتن صاحبش نبود جز جوراب شلواریهای سابق (که حالا نام ساپورت به خود گرفته بودند) و آرام آرام با حرکتی خزشی این ساپورتها نه تنها آفتاب بیشتری به خود می دیدند بلکه رنگها و نقوش بیشتری را بر اندام باربیهای تهرانی تجربه می کردند.
گاهی یک ساپورت «رنگ پا» بیننده را به اشتباه می انداخت که نکند فقط یک پیراهن بر تن فلان زن است و دیگر هیچ!
به هر روی..
پس از اعلام نتایج انتخابات خرداد ۹۲ ، آمار ساپورتهایی که صاحبانشان مانتوها را نیز به کناری نهاده و پیراهنی کِشی و چسبان را روی ساپورتها برتن می کردند شیب تندی به خود گرفت.
حالا این روزها..
ساپورتهای رنگارنگ در حال فتح خیابانهای تهران است.
اکنون به وفور دختران و زنانی در سطح شهر تهران دیده می شوند که پیراهنی کشی و مجلسی را (که هیچ ربط و شباهتی به مانتو ندارد و صرفا پیراهنی است که تا نیمی از نشیمنگاه امتداد دارد) بر تن داشته و پوشش تمامی نیم تنه ی تحتانی بدن را برعهده ی ساپورت نازک و گاها رنگ بدن خویش گذاشته اند.
روز گذشته برای دیدن فیلم «هیس!..دخترها فریاد نمیزنند» به سینما پردیس رفته بودم تا یکی دیگر از فیلمهای سینمای مولف را ببینم.
انبوه زنان و دختران ساپورت پوشی که مردانشان با عضلات ستبر و بدنسازی شده (مردانی که حکماً به اندازه ی جوجه خروس هم غیور نبودند) دیده میشد و در این میان دخترکی با آرایشی غلیظ و موهایی افشان با ساپورتی مشکی خودنمایی می کرد چرا که با فونت نستعلیق سایز ۹۰ و سفید روی رانها و ساق پاهای خویش(بر روی ساپورت) اشعاری مورب و حالت ابر و باد ادبیاتی نوشته شده بود.
هرچه کردم نتوانستم قید خواندن اشعار بزنم.
دقیق تر شدم.
نوشته بود : شوش..جوادیه...راه آهن..شوش..میدان راه آهن...ترمینال جنوب..
نمی دانستم بخندم یا عصبانی شوم.
طراحی ابلیس کار خودش را برای کسانی که نمی خواهند به ساپورتها چشم بدوزند کرده بود..
چشمها کنجکاو خواندن اشعار می شوند.
بعید نیست در آینده ی نه چندان دور که جدول متقاطع کلمات را بر روی برجستگی بدن زنان و دختران ایرانی در فضاهای عمومی شاهد باشیم.
نگرانم..
نگران شهرستان هایی که قرار است مورد حمله ی ساپورتها قرار گیرند.
پروژه ی «حیازدایی» دشمن همچنان ادامه دارد و ما همچنان در غار اصحاب کهف خوابیم.
منبع: یالثاراتالحسین
Saturday, May 18, 2013
صل على محمد ناجی ملت آمد
هر ملتی لایق حکومتیست که بر آن حکم فرماست، کار این ملت درمانده به جایی رسیده که برای فرار از فشار اقتصادی و نجات از بحرانهای موجود در جامعه حالا باید به هاشمی پناه ببرند، واقعا یا ما ملتی فراموش کار هستیم یا پوستمان آنقدر کلفت شده که حاضریم برای چندمین بار به یک جلاد با میل و رغبت اعتماد کنیم، حالا هاشمی اصلا نه دستور قتلی را صادر کرده نه دزد بوده ولی مگر هشت سال دوران ریاست جمهوری قبلی که داشت چه آزادی وجود داشت یا چه گلی به سرمان زد بجز چندتا سد ساخته شده و نیمه کاره،اصلا معنی اصلاحات یعنی چی مگر نه اینکه جامعه با اصلاحات باید به شرایط بهتری دست پیدا کند چه از نظر اقتصادی و چه از نظر سیاسی، حالا ایشون اگر به مسند ریاست جمهوری بنشیند آیا کفایت و قدرت انجام کدامیک از این کارها را خواهد داشت؟ از نظر آزادیهای اجتماعی که در دوران قبلی ریاست جمهوری خود فشار بر مردم کمتر از امروز نبود، گشت منکرات و ارشاد مردم را مثل همین روزها دباغی میکردند، برگزاری نماز جماعت و مراسم مذهبی در اماکن عمومی مانند مراکز فروش و پارکها از جمله شگردهای مبارزه با تهاجم فرهنگی در آن زمان بود و همچنین ایجاد ضرب و شتم مردم به دلیل پوشش لباس هایی که به گفته خود ایشان مبلغ فرهنگ غرب است، و اما از نظر سیاسی یک رئیس جمهور باید بتواند با مقامات کشورهای دیگر در ارتباط باشد حالا آقای رفسنجانی با محکومیت در دادگاه میکونوس به کدام کشور میتواند سفر کند تا در مورد مسائل اقتصادی یا حل معضل تحریم گامی بردارد؟
Sunday, May 5, 2013
فرزاد
نوزدهم اردیبهشت فرزاد کمانگر را به یادم میاورد که به گناهی که نکرد چه مظلومانه به دار آویخته شد، در این سرزمین سوگوار همیشه صدای مرگ میپیچد و چه بسیار جوانانی که به اسم آزادی و نام آزادی جان بر کف نهادند و نام مقدسش را فریاد زدند، و هنوز در سرزمینم صدای نعرههای دیو ظلم میپیچید و انگار دیگر هیچ گوش شنوایی نیست و انگار حتی خدا هم ما را از یاد برده چرا که دیگر دعاهایم مستجاب نمیشود چرا که دیگر کسی نمیخندد و هنوز کودکانههایمان به کام زالو صفتان گواراست چرا که اموزگارنمان در بندند.
Wednesday, April 24, 2013
آیتالله لاریجانی: اعدام سیاسی در ایران نداریم
دقیقا در ایران چیزی به نام اعدام سیاسی وجود ندارد اینهایی که اعدام میشوند همه یا دزدند یا قاتل اصلا در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد همه چیز بر وفق مراد است و آزادی مطبوعات و بیان به طرز مشهودی اجرا میشود حقوق شهروندی اجتماعی سیاسی و از همه مهمتر اقتصادی هر ایرانی کاملا قابل احترام است فقط گاهی کشورهای بیگانه برای خدشه دار کردن چهره نظام در جامعه جهانی دست به شیطنت هایی میزنند که با درایت رهبر مقتدر و کفایت مسئولین نظام خنثی میشود بله اینجا ایران است و اعدام سیاسی وجود ندارد اینجا انتخابات آزادانه و بدون هیچ تحریفی برگزار میشود و آنانی که نام آزادی را فریاد میزنند خسو خاشاکی بیش نیستنند اینجا ایران است و زندانی سیاسی وجود ندارد زندانیان اینجا همه یا دزدند یا آدمکش یا قاچاقچی و یا خس و خاشاکاین یعنی ایران آزاد در زیر سایه دیکتاتور!!
Sunday, April 21, 2013
چرا بهترين جوانان ما با بهانههاي عجيب و غريب درزنداناند؟
هنوز حمله به کوی دانشگاه فراموش نشده آقای خاتمی شما که دم از آزادی زندانیان سیاسی میزنید در آن برهه زمانی چرا سکوت اختیار کردید مگر آن جوانانی که در ۱۸ تیر ۷۸ ناپدید شدند جوانان این مرز بوم نبودند مگر آنها برای آزادی قلم اعتراض نکردند،هنوز ازِ تعدادی از آنها خبری در دست نیست،آیا سکوت شما در آن زمان در چهار چوب قانون اساسی بود یا اگر لب به سخن می گشودید،محکوم به مقابله با نظام می شدید شما که حرف از ایرانی آزاد در زیر سایه شوم و سیاه دیکتاتوری چون ولایت فقیه میزنید مگر همان جوانان برای چند خطی که یک روزنامه در مورد سعیده امامی نوشته بود و به سر نوشت چندین و چند روزنامه دیگر دچار شد دست به اعتراض نزدند و آیا سعیده امامی که بود و از چه کسی خط میگرفت،آقای محمد خاتمی مساله شما مساله دمه خروسو قسم حضرت عباس را در ذهنم تداعی میکنه،شما هم خدا رو میخواهید هم خرما همان بهتر که از صحنه انتخابات دور بمانید تا این قائله به دست کسی به غیر از شما ختم شود.محمد خاتمی در دیدار با گروهی از جانبازان جنگ
Friday, April 19, 2013
سعید مرتضوی
Saturday, April 13, 2013
یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به دیگران
به نقل از یکی از روزنامه های دولتی بی سوادترین پادشاه دنیا (ملک عبدالله) پادشاه عربستان است همچنین به گفته این روزنامه در كشور های پیشرفته جهان معمولا برای انتخاب افرادی كه قرار است مناصب حكومتی مهم را عهده دار شوند، دقت و حساسیت بیشتری به كار می رود و حاكمان هر كشور سعی می كنند افراد با كفایت را برای پست های مهم و كلیدی انتخاب كنند ابته نگارنده این خبر از ذکر نام سیاستمداران با سواد خودداری کردند که نام تعدادی از انها لازم به ذکراست
محمود احمدی نژاد دکترای علوم سیاسی

سید علی خامنه ای دکترای علوم دینیعلی اکبر رفسنجانی دکترای اقتصاد
و احمد جنتی دکترای فسیل شناسی و سنگواره
Monday, March 4, 2013
تکذیب قرار منع تعقیب متهمانمرگ «ستار بهشتی»
پرونده مرگ «ستار بهشتی» هنوز در دستگاه قضایی در حال بررسی است. تا به اینجای کار هم حرف تازهای از سوی مقامهای قضایی مرتبط با این پرونده به میان نیامده اما سخنان افراد غیرقضایی در رابطه با این پرونده واکنش وکیل خانواده ستار بهشتی را برانگیخته است. به این ترتیب پرونده مرگ «ستار بهشتی»؛ وبلاگنویسی که حدود چهارماه پیش در بازداشت فوت شد، دوباره روی موج خبر رفت. علاءالدین بروجردی، رییس کمیسیون امنیت ملی دو روز پیش در مصاحبهای با «باشگاه خبرنگاران جوان» درباره آخرین وضعیت پرونده ستار بهشتی گفته بود:«گزارش پرونده مرگ ستار بهشتی دو بار در کمیسیون قرائت شد و به شهادت وزارت خارجه نتیجه این گزارش در عرصه بینالمللی هم بسیار تاثیرگذار بوده چراکه قرائت این گزارش باعث شد تا رییس پلیس فتای تهران تغییر کند و قرائت این گزارش مانند آب سرد روی آتشی بود که دشمن طراحی کرده بود و میتوانست مثل قضیه زهرا کاظمی آن را زنده نگه دارد ولی به نظر بنده مساله خاتمه پیدا کرد.»گیتی پورفاضل، وکیل پرونده ستار بهشتی به سخنان علاءالدین بروجردی واکنش نشان داده و تاکید دارد: «هرگونه اظهارنظر درباره پروندهای که هنوز نه به دادگاه رفته و نه در دادسرا منع تعقیب خورده، فاقد ارزش قانونی است، این نماینده محترم، بهتر است در حیطه وظایف خود اظهارنظر کند. اینگونه اظهارنظرها فاقد ارزش قانونی است. دلیل این امر این است که پرونده هنوز در حال رسیدگی است.»«مهدی دواتگری» مسوول پیگیری پرونده ستار بهشتی در مجلس در همین زمینه به «شرق» میگوید: «کار مجلس تمام است. وظیفه مجلس این است که ابعاد قضیه را برای افکار عمومی آشکار کند اما در گزارش نهایی مجلس هیچ حکمی ارایه نکرده چراکه من سالها قاضی بودهام و حالا نماینده مردم هستم. به همین دلیل بهتر از هر فرد دیگری میدانم که رای نهایی درباره دلایل فوت ستار بهشتی بر عهده قاضی پرونده او خواهد بود. نه تنها نمایندگان مجلس که حتی دادستان و رییس قوهقضاییه نیز نمیتوانند در این زمینه اظهارنظر کنند اما خوشبختانه آنچه در گزارش آمده به اندازه کافی شفاف است.»به گفته او، «اما نتیجه دادگاه هرچه باشد از این خرسندیم که نه تنها دستگیری متهمان اتفاق افتاده که برکناری رییس پلیس فتای پایتخت و ابلاغ آییننامه رییس قوهقضاییه در مورد منع بازجویی در بازداشتگاهها تا به امروز محقق شده و تدوین این گزارش اثرات مثبت خوبی به جای گذاشته است.»آخرین اظهارنظر یک مقام قضایی در رابطه با این پرونده به سخنان دوم بهمن سخنگوی قوهقضاییه برمیگردد. «غلامحسین محسنیاژهای» در نشست خبری خود در رابطه با پرونده ستار بهشتی گفته بود: «در پرونده ستار بهشتی یک بخش موضوع این بود که آیا مرگ طبیعی صورت گرفته یا نه که مشخص شد هیچ اقدام فیزیکی یا غیرفیزیکی منجر به مرگ نشده و نظریات پزشکی قانونی مشخص نکرد که چه اقدامی منجر به فوت شده، جز احتمال شوک. در مورد تخلفاتی که درخصوص ماموران بود نیز زمان بسیاری صرف شد. ما بیش از 40 یا 50 روز معطل نظریات پزشکی قانونی بودیم. امروز هم که از دادستانی سوال شد، گفتند که هنوز قاضی دارد از پزشکی قانونی سوال میکند و هنوز سوالاتی مطرح است.»ستار بهشتی ۳۵ ساله، وبلاگ نویسی بود که در نهم آبان امسال با حکم مراجع قضایی از منزل خود در شهرستان رباط کریم توسط پلیس ویژه فناوری اطلاعات «فتا» دستگیر و دو روز پس از بازجویی اولیه با صدور قرار قانونی به زندان منتقل شد اما فردای همان روز برای تکمیل تحقیقات از زندان به بازداشتگاه پلیس فناوری اطلاعات برده شد. رفتنی که بازگشتی نداشت. ستار بهشتی دو روز بعد در این بازداشتگاه فوت شد و چند روز بعد جسم بیجان «ستار بهشتی» به خانوادهاش تحویل داده شد.
Subscribe to:
Posts (Atom)








.jpg)
.jpg)
.jpg)